باربدباربد، تا این لحظه: 15 سال و 12 روز سن داره

پسرم باربد

مسافرت به مشهد

خداروشكر كه امام رضا بعد از مدت ها ما رو طلبيد و ما يعني من و مامانم و خاله سيما و مادرشوهرم با پسر كوچولمون رفتيم مشهد. روز26 خرداد پرواز داشتيم و تا چهارشنبه در زاير سراي نفت اقامت كرديم. خدارو شكر سفر خوبي بود و به همه ما خوش گذشت. به باربد مامان هم از همه بيشتر خوش گذشت چون هم سوار هواپيما شد هم قطار هم اتوبوس و هم اينكه مامان و مامانيشو و عزيزش و خاله سيما هم پيشش بودن و مرتب نازشو مي كشيدن. باربد هم كه عاشق مكان هاي جديد، ادمهاي جديد و ماجراهاي جديده از ديدن حرم امام رضا با اون همه لوستر و نور به وجد اومده بود البته از شلوغي اونجا خوش نمي اومد ولي نگاهش از سقف هاي ايينه كاري حرم برداشته نمي شد جالبه كه مي گفت دايي ...لو...
29 تير 1392

شعري زيبا

تا عشق آمد دردم آسان شد،خدا را شکر مادر شدم اوپاره جان شد،خدا را شکر شوق شنیدن ریخت حتی گریه اش در من لبخند زد جانم غزلخوان شد،خدا را شکر من باغبان تازه کاری بودم اما او یک غنچه زیبا و خندان شد،خدا را شکر او آمد و باران رحمت با خودش آورد گلخانه ما هم گلستان شد،خدا را شکر سنگ صبورم،نور چشمم،میوه قلبم شب را ورق زد،ماه تابان شد،خدا را شکر مادر شدن یک امتحان سخت وشیرین است دلواپسی هایم دو چندان شد،خدا را شکر   ...
21 خرداد 1392

باربد 20 ماهه

پسرم باربد امروز 20 ماهگيت تموم ميشه و وارد ماه جديد ميشي و من خوشحالم. خوشحالم از حرفاي جديدي كه ميزني از كاراي جديدي كه ياد گرفتي و از اين همه سرزنده و شاد بودنت از اين همه كنجكاوي و از اين همه انرژي كه داري و خدا رو شكر مي كنم به اندازه هر نفسي كه مي كشي........ بعضي موقع ها نگرانتم به خاطر شيطنت هات به خاطر كنجكاوي هات نگرانم كه از بلندي بالا نري چيزي دهنت نذاري و ....... خدارو شكر مي كنم به خاطر وجود مادرم كه داره به خوبي از تو نگهداري مي كنه من با خيال راحت ميام سر كار و بعداز ظهر تو رو مثل گل به من تحويل ميده، و فقط من ميدونم كه چه كار سخت و بزرگي مي كنه دنبال باربد دويدن و نگهداريش خيلي سخته بنده خدا با چه عشقي هم اين كارو م...
20 خرداد 1392

بهار 92

بالاخره بهار 92 با همه قشنگي هاش از راه رسيد. اين عيد دوم پسر كوچولوي من بود. امسال عيد بعد از عيد ديدني هامون رفتيم شيراز به همراه دختر خاله هاي مامان معصومه و منصوره و آقا محسن و هليا. با وجود تمام سختي با دو بچه كوچولو به همه خيلي خوش گذشت واقعا شيراز عالي و قشنگ بود... هفته دوم عيد هم طالقان بوديم و اونجا براي باربد شلوغ و پرماجرا بود خدارو شكر عيد خوبي بود و خيلي خوش گذشت.. هفته دوم كاري فروردين  من  يعني از 24 فروردين  باربد گذاشتم مهد روز اول خودم هم باهاش بودم و بعد از يك ساعت اوردمش خونه ديروز روز دوم مامانيش ساعت 10 و نيم آوردش خونه  من صبح انقدر اونجا گريه كردم كه انداختنم بيرون نه تنه...
27 فروردين 1392

اسفند 91

جديدترين كلمات باربد  اوشتا: به هر كسي كه با دلر و چكش كار كنه و صداي زيادي ايجاد كنه، سابقش هم بر مي گرده به نقاشي كه اومد خونه مامانم و نقاشي مي كرد و باربد عاشقش شد و هنوز نتونسته پس از ماهها اونو فراموش كنه عشل: به هر خوردني شيرين دله: دلر بيشترين زمان بازي رو تا به حال به دلر اختصاص داده و هر جايي كه مخفيش كنيم پيداش مي كنه سنييي: نسيم يا هر دختر بين محدوده سني 10 تا 20 سال شنن: سنتور وسيله اي كه با ديدنش براي اولين بار چند ثانيه مبهوت بود ولي وقتي بهش آسيب رسوند و ما گذاشتيمش بالاي كمد ديگه فكر مي كنه عمو اونو برده اتتو : اتو اتو: اتوبوس ابر : الله اكبر هر گنبد مسجدي رو تا فاصله 500 متري شناسايي مي كنه و به ج...
13 اسفند 1391

اولين مسافرت هوايي باربد

خدا جون چقدر خوش گذشت تو اولين سفر سه تايي مون به كيش دوشنبه 19 ديماه من و حميد با باربد كوچولمون رفتيم كيش نمي دونستم پسرم چقدر عاشق هواپيماست از وقتي اومديم مدام ميگه هماما و صداي فيشششششششش و حركت دست   با اينكه اونجا خيلي اذيت ميكرد ولي خيلي خوش گذشت، اذيتش در اين حد بود كه شبا چندبار بيدار مشد، ظهرا كه ما خسته بوديم نمي خوابيد فقط همين.... تو هتل با شيطوني هاش همه رو عاشق خودش كرده بود، تو رستوران هتل سمت ميز همه مي رفت فكر مي كرد همه فك و فاميلاشن رو ديوار هاي هتل پر از تابلو بود تا مي ديد فوري پشت سر هم مي گفت عكششش يا با آبنما هايي كه مي ديد...
25 دی 1391
niniweblog
تمامی حقوق این صفحه محفوظ و متعلق به پسرم باربد می باشد