اولين مسافرت هوايي باربد
خدا جون چقدر خوش گذشت تو اولين سفر سه تايي مون به كيش 
دوشنبه 19 ديماه من و حميد با باربد كوچولمون رفتيم كيش
نمي دونستم پسرم چقدر عاشق هواپيماست ![]()
از وقتي اومديم مدام ميگه هماما و صداي فيشششششششش و حركت دست 
با اينكه اونجا خيلي اذيت ميكرد ولي خيلي خوش گذشت، اذيتش در اين حد بود كه شبا چندبار بيدار مشد، ظهرا كه ما خسته بوديم نمي خوابيد فقط همين.... ![]()
تو هتل با شيطوني هاش همه رو عاشق خودش كرده بود، تو رستوران هتل سمت ميز همه مي رفت فكر مي كرد همه فك و فاميلاشن 
رو ديوار هاي هتل پر از تابلو بود تا مي ديد فوري پشت سر هم مي گفت عكششش ![]()
يا با آبنما هايي كه مي ديد كلي ذوق مي كرد و بدو بدو مي اومد ميگفت آبب![]()
ولي خداييش اين هواپيما بد جور ذهنش درگير كرده بعد از يك هفته هنوز هر كي و مي بينه ميگه هماما فيششششششش ![]()
احساس مي كنم اين چند روزي كه همش كنارش بودم خيلي بهتر شناختمش، باربد من عاشق بازي و حرف زدن و ارتباط با ادماست بگذريم از شيطوني هاش تو هتل 
ساعت ديواري اونجا همش رو زمين بود اخر سر كه داشتيم ميومديم ديگه كار نمي كرد
در يخچال 24 ساعت باز بود و محتوياتش همش تو كشوي لباسا 
كفشامون بايد از توي تخت پيدا مي كرديم 
كنترل كولر و تلويزيون كه ديگه مجهول الحال بودند ![]()
و ...
و اينكه اقا از كنار دريا و پا تو آب و شن ساحل گذاشتن و همينطور از دوش حموم اونجا به شدت مي ترسيدن 
راستی پارک دلفین ها هم رفتیم خیلی جالب بود 
قربونت برم عزيزم مامان عاشقته... ![]()


اولين مسافرت هوايي باربد
