فرهنگ لغت نامه باربد
اَژيـــــــــــــــــــــــــيييين : از اين 
بابا
مامان
آب : كه به بهونه آب دادن بغلش كنيم كه ديگه نياد پايين ![]()
چَخ : چرخ ![]()
هــــــــام : خوراكي بديد 
كَش : كفش
سَت : ساعت
اين شيه : اين چيه ؟
هماما : هواپيما
يه روز از همون روزا دوست مامان با پسرش كسري كه دو هفته از باربد كوچكتره اومدن خونه ما البته اون موقع كسري خوب راه مي رفت ولي باربد هنوز نمي تونست راه بره و با تعجب به كسري نگاه ميكرد گاهي هم براي كسري كه همش داشت بدو بدو ميكرد جفت پا مينداخت و اونو ميزد زمين...تو خونه وضعيت عجيبي بود دنبال هم ميكردن و به هرچيزي و هر جايي سر ميزدن..كشوهاي اشپزخونه حال اتاقها ........من و مريم مامان كسري حتي نتونستيم يه چايي بخوريم يا يه ميوه همش دنبال اين دوتا بوديم از خستگي داشتيم ميمرديم مجبور شديم يه مبل بزاريم جلوي در اشپزخونه تا حداقل اونجا در امان باشه ولي بازم نميشد كنترل كرد ولي بعدا كه عكساشون مي بينم خندم مي گيره...........
اين مداركش.......




فرهنگ لغت نامه باربد
