آذر 91 اولین قدمهای پسرکم
از اولين روز اين ماه باربد كوچولوي من شروع به راه رفتن كرد..![]()
منتهي با ترس ...
من و بابا حميد كلي تشويقش مي كنيم و مدام به سمت همديگه مي فرستيمش

آخر هفته پيش باربد تقريبا تمام فاميلش و ديد.. پنجشنبه تا جمعه طالقان..جمعه هشتگرد و گوهر دشت و تا شنبه هم فرديس ... خلاصه سرش خيلي شلوغ بود و كلي بهش خوش گذشت..![]()
عزيزم اميدوارم هميشه خوش باشي
تو اين ماه يه روز من و باربد براي ديدن كسري و بردن كادوي تولدش رفتيم خونشون مامان بزرگ كسري بهش ماشين شارژي كادو داده بود كه خيلي قشنگ و جذاب بود .......به محض ورود ما بعد از اينكه باربد همه جا رو خوب وارسي كرد چشمش افتاد به ماشين .......برق از سرش پريد وقتي سوارش كردم همش داشت ماشين وارسي ميكرد به دكمه هاش ور مي رفت با ايينه اش بازي ميكرد خلاصه خيلي خوشش اومده بود طفلي كسري همش داشت باربد ناز ميكرد يا لپشو ميكشيد ولي باربد فقط ماشين ميديد نه كسي يا چيز ديگه اي



آذر 91 اولین قدمهای پسرکم
